می چرخی و می چرخم
از این شب بی امّید
تا صبح فراموشی
تا تجربه ی خورشید
خاموشی و در صحبت
دوری و به من نزدیک
امنیّت آغوشی
در طول شب تاریک
در جاده ی بی مقصد
رفتیم و گریزی نیست
دنیای مرا گشتند
جز عشق تو چیزی نیست!
گفتند که باید رفت
گفتند که برگردم
در اینهمه شک، تنها
ایمان به تو آوردم
پایان شب من باش
چون جای درنگی نیست
جز عشق برای ما
پایان قشنگی نیست....
برچسب:
نویسنده: حامد کاشانی
سلام خدمت همتون که البته نمیدونم چند نفرید، اما هر کی میخونه سلامامروز یکی از روزهای خوب عشق من بود، بعد از یه سال زحمت های فراوونی که کشید بالاخره داره کم کم نتیجه زحمتاش جواب داده میشه، این هفته توی
برچسب:
نویسنده: حامد کاشانی
یوهووووووووووووووووووودست و جیغ و هورااااااا
برچسب:
نویسنده: حامد کاشانی
برچسب:
نویسنده: حامد کاشانی